چگونه افرادی که بیش‌از ما می‌دانند را رهبری کنیم؟
۱۸ مرداد ۱۳۹۴
۱۰ گام ضروری برای یک ارائه موفق
۹ مهر ۱۳۹۴

مترجم: فتانه حاجی‌نوروزی

آیا می خواهید یک استارتاپ را شروع کنید؟
بهترین راه برای آغاز و سرچشمه گرفتن ایده های استارتاپی این است که از خودتان این سوال را بپرسید: چه چیزی را آرزو می کردید که یک نفر برای شما بسازد؟
ایده های استارتاپی، دو نوع هستند: آن هایی که به صورت طبیعی و ارگانیک و بواسطه زندگی خودمان رشد می کنند، و نوع دیگر آنهایی که شما تصمیم می گیرید که در آینده این ها برای بعضی از کاربران به غیر از شما ضروری خواهند بود. اپل(Apple) از نوع اول بود. اپل بخاطر اینکه استیو وزنیاک یک کامپیوتر می خواست، اتفاق افتاد. علی رغم اینکه بیشتر مردمی که کامپیوتر می خواستند، او می توانست یکی را طراحی کند، بنابراین او این کار را انجام داد و از آنجایی که بسیاری از افراد دیگر نیز همین چیزی را می خواستند، اپل(Apple) قادر به فروش تعداد کافی از آن هابود که شرکت رونق بگیرد و بچرخد. اتفاقاً، آن ها هنوز امروز هم به این اصل اتکا دارند. آیفون تلفنی بود که استیو جابز می خواست[۱].
استارتاپ ما، تحت وب (از طریق وب) و از نوع دوم بود. ما نرم افزاری برای ساخت فروشگاه های آنلاین درست کردیم. ما خودمان این نرم افزار را نیاز نداشتیم. ما بازاریابان مستقیم نداشتیم. زمانیکه ما شروع کردیم حتی نمی دانستیم که کاربران¬مان بازاریابان مستقیم نامیده می شدند.
اما ما زمانیکه شروع کردیم و شرکت را تاسیس نمودیم نسبتاً پیر بودیم(من ۳۰ ساله بودم و موریس ۲۹ سال داشت)، بنابراین ما به اندازه کافی باید دیده می شدیم تا نیاز کاربران به این نوع نرم افزار را بدانیم[۲].
هیچ خط تند و تیزی بین این دو نوع از ایده‌ها وجود ندارد، اما موفق ترین استارتاپ ها به نظر می رسد به نوع اپل نزدیک تر باشند تا به نوع تحت وب.
زمانی که او در حال نوشتن اولین مترجم عمومی برای Altair بود، چیزی که او استفاده می کرد را بیل گیتس می نوشت، همان طوریکه Larry و Sergey بودند زمانیکه نسخه اولیه گوگل(Google) را نوشتند.
ایده های ارگانیک معمولاً از گونه های ساخته شده آن ها مرجح تر هستند اما مشخصاً برای زمانیکه بنیان گذاران و مؤسسان جوان هستند. این امر نیازمند تجربه است که بتوان آن چیزی که مردم دیگر می خواهند(و خواهند خواست) را پیش بینی کرد. بدترین ایده ها را ما در Y Combinator از موسسان و بنیان گذاران جدید دیده ایم که چیزهایی می سازند که فکر می کنند مردم دیگر آن ها را می خواهند.
بنابراین اگر شما می خواهید یک استارتاپ را شروع کنید و هنوز نمی دانید چه کار باید بکنید، من شما را در ایتدا به تمرکز بر ایده های ارگانیک تشویق می کنم. چه چیزی در زندگی روزانه شما شکسته شده یا از دست رفته است؟ بعضی اوقات اگر فقط این سوال را بپرسید می توانید جواب های فوری دریافت کنید. شکسته شدن این موضوع برای بیل گیتس واضح به نظر می رسد که شما فقط برنامه (کرکس پرنده) Altair در زبان برنامه نویسی ماشین را می توانید ببینید.
شما شاید لازم باشد که مقداری خارج از خودتان بایستید تا بتوانید شکستگی ها و انفصال ها را ببینید. به این دلیل که شما تمایل به استفاده از آن دارید و بی چون و چرا آن را می پذیرید. شما می توانید مطمئن شوید اینجا وجود دارد، اگرچه ایده های عالی همیشه درست زیر بینی ما نشسته اند. در سال ۲۰۰۴ این موضوع مضحک و خنده دار بود که دانشجویان دوره لیسانس دانشگاه هاروارد هنوز هم از نسخه چاپی روی کاغذ فیسبوک استفاده می کردند. مطمئناً باید نوعی از آن(نسخه ای از فیسبوک) به صورت آنلاین می بوده است ولی نبوده است.
ایده ها در اطراف به طور واضح و مشخص پخش هستند. دلیل این که شما از آن ها غافل هستید همان دلیلی است که شما از ایده ساخت فیسبوک در سال ۲۰۰۴ چشم پوشی کردید: استارتاپ های ارگانیک معمولاً در ابتدا شبیه ایده های استارتاپی به نظر نمی رسند. ما اکنون می دانیم که فیسبوک خیلی موفق بوده است اما خودتان را به عقب برگردانید در سال ۲۰۰۴ قرار دادن پروفایل دانشجویان دوره لیسانس به صورت آنلاین زیاد شبیه به یک ایده استارتاپی به نظر نمی رسیده است و در واقع آن یک ایده استارتاپی در ابتدا نبوده است. زمانی که مارک در شام YC در زمستان امسال صحبت می کرد، او بیان کرد که او هیچ تلاشی برای آغاز یک شرکت نکرده است و زمانیکه اولین نسخه فیسبوک را نوشته است، آن فقط یک پروژه بوده است. بنابراین آیا اپل وجود داشت زمانیکه استیو جابز و وزنیاک در ابتدا شروع به کار روی آن کردند. او فکر نمی کرد که یک شرکت تاسیس می کند. اگر این افراد فکر کرده بودند که آن ها یک شرکت را تاسیس می کردند، شاید برای انجام کاری بسیار جدی تر وسوسه می شدند و این یک اشتباه بوده است.
بنابراین اگر شما می خواهید یک استارتاپ ارگانیک را آغاز کنید، من شما را به تمرکز بیشتر روی بخش ایده و تمرکز کمتر روی بخش استارتاپ تشویق می کنم. فقط چیزهای ثابتی که شکسته و منفصل به نظر می رسند، صرف نظر از اینکه اگرچه مانند یک مشکل به نظر می رسد، ساختن یک شرکت برای آن به اندازه کافی مهم است. اگر شما خودتان را دنبال کننده و تعقیب کننده چنین موضوعاتی نگه داریدپایان دادن به ساخت چیزی که برای تعداد زیادی از مردم ارزشمند است سخت و دشوار خواهد بود، و زمانیکه شما آن را انجام دادید، شگفت زده و متعجب خواهید شد، شما یک شرکت خواهید داشت[۳].
دلسرد و ناامید نشوید اگر چیزی که شما تولید کردید در ابتدا مثل چیزی است که مردم دیگر به عنوان یک اسباب بازی آن را تلقی کردند. در واقع این نشانه خوبی است. ممکن است این چرایی این موضوع باشد که چرا افراد دیگر این ایده را نادیده گرفته اند. اولین میکرو کامپیوترها مانند یک اسباب بازی تلقی شدند، اولین هواپیماهاو اولین ماشین ها. در این مرحله زمانی که کسی با چیزی به سمت ما می آید که کاربران آن را دوست دارند اما ما می توانیم آن را تجسم کنیم که انجمن و هیئت داوران آن را به عنوان یک اسباب بازی تلقی کنند، البته ممکن است ما را مخصوصاً برای سرمایه گذاری مجاب کند.
در حالیکه موسسان و بنیان گذاران جوان در ضرر هستند زمانی که با ایده های ساخته شده می آیند، آن ها بهترین منابع ایده های ارگانیک هستند، بخاطر اینکه آن ها در طلایه و جلودار تکنولوژی هستند. آن ها از جدید ترین مواد وکالاها بهره می گیرند. آن ها فقط و فقط تصمیم گرفتند که چه چیزی را استفاده کنند و بکار ببرند، بنابراین چرا آن ها نباشند؟ و به همین خاطر آن ها آخرین اجناس، مواد و کالاها را بکار می برند. آن ها در موقعیتی برای کشف گونه ها و انواع ارزشمند اولین شکستگی های ثبات پذیر هستند.
هیچ چیز با ارزش تر از یک نیاز برآورده نشده که در حال با ثبات و محکم شدن است، نمی باشد. اگر شما چیزی را شکسته یافتید که شما می توانید آن را برای مردم زیادی رفع کنید، شما یک معدن طلایی پیدا کرده اید. همانطور که با یک معدن طلای واقعی، شما هنوز مجبورید به سختی کار کنید تا به طلای آن دست یابید و استخراجش کنید و بیرونش بکشید. اما حداقل شما می دانید شکاف و درز معدن کجاست و این قسمت سخت کار است.
یادداشت ها
[۱] این قسمت راهی برای پیش بینی نواحی که اپل ضعیف خواهد بود را پیشنهاد می دهد: چیزهایی که استیو جابز بکار نبرده است. به عنوان مثال من شک دارم که او تاحد زیادی درگیر یک بازی باشد.
[۲] با نگاهی به گذشته، ما باید به بازاریابان مستقیم تبدیل می شدیم. اگر من تحت وب را دوباره انجام می دادم، مغازه آنلاین خودم را باز می کردم. اگر ما همچین چیزی را داشتیم، حتما کاربران را بسیار بهتر درک می کردیم. من هرکسی را که یک استارتاپ را شروع می کند را به تبدیل شدن به یک کاربر استارتاپش تشویق میکنم، اگرچه غیرطبیعی به نظر می رسد.
[۳] استثنای احتمالی: رقابت مستقیم با نرم افزار با منبع (متن) باز سخت است. شما می توانید چیزهایی برای برنامه نویسان بسازید، اما بعضی بخش ها وجود خواهند داشت که شما می توانید برایش هزینه کنید.

منبع: Paul Graham essays

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *