better meeting
راهنمای گام به گام برای ایجاد جلسات بهتر
۲۷ مرداد ۱۳۹۵
problem with cordinator
حل مشکلات با مدیران میانی،حل همه چیز
۱۳ شهریور ۱۳۹۵

افراد، دوره‌های آموزشی و خودآموزهای بسیار زیادی ادعا دارند که شما را به‌سوی سرزمین موعود موفقیت در کسب‌وکار هدایت خواهند کرد. مشکل اینجاست که همیشه موقعیت‌ها از ساختاری که این برنامه‌ها ارائه می‌دهند، پیچیده‌تر هستند. به همین دلیل معمولاً بهتر است این ساختارهای خاص را کمتر در نظر داشته باشیم و بیشتر به اصول و کیفیت‌ها برای رسیدن به موفقیت تکیه کنیم.

طبق تجربه – و تحقیقات انجام‌شده توسط کی. تجان [نویسندۀ مقاله] و همکارش برای کتاب «اراده، هوشیاری، استقامت و شانس» – یک ویژگی به‌طور مشخص در اغلب کارآفرینان، مدیران و رهبران بزرگ وجود دارد و بسیار بارزتر از باقی خصوصیات آن‌ها می‌باشد و آن ویژگی خودآگاهی است. بهترین چیزی که مدیران می‌توانند برای مؤثرتر بودن در خود تقویت کنند، آگاهی از آن چیزی است که به آن‌ها و تصمیماتشان انگیزه می‌دهد.

بدون خودآگاهی شما نمی‌توانید نقاط قوت و ضعف خود را بشناسید. خودآگاهی این توانایی را به بهترین بنیان‌گذاران کسب‌وکار می‌دهد که در شرایط خطیر درست عمل کنند: توانایی نشان دادن اعتقاد راسخ و هم‌زمان داشتن تواضع کافی برای پذیرش ایده‌های جدید و نظرات مخالف. اعتقادی که بنیان‌گذاران و مدیران اجرایی برای چشم‌انداز خود به آن نیاز دارند، باعث می‌شود نسبت به آسیب‌پذیری‌ها و رهبری با فروتنی توجه کمتری داشته باشند. همه‌ی این موارد خودآگاهی را هر چه بیشتر ضروری می‌سازند.

self-aware

اینکه خودآگاهی فاکتوری مهم برای ایجاد کسب‌و‌کار موفق است، بینش جدیدی نیست. مسئله اصلی این است که چگونه به این خودآگاهی برسیم. سه راه کلیدی برای رسیدن به این امر عبارتند از:

  1. خودتان را امتحان کنید و بهتر بشناسید.

داشتن چارچوب برای خودآگاهی کمک می‌کند تا نقاط قوت و ضعف خود را بشناسید. تست‌های شخصیت شناسی مانند Myers-Briggs ، Predictive Index و StrengthsFinder در سال‌های اخیر به دلایل موجهی، محبوبیت پیداکرده‌اند. این تست‌ها در پیش‌بینی بدون ایراد نیستند و پیش‌گویی نمی‌کنند، اما به خوداندیشی کمک می‌کنند که منجر به خودآگاهی بهتر خواهد شد. آزمون استعدادیابی کارآفرینی که [توسط نویسندۀ مقاله] به‌تازگی ایجاد شده است، چهار ویژگی کلیدی که موجب راه‌اندازی کسب‌و‌کار و موفقیت کارآفرینانه می‌شود، «اراده، هوشیاری، استقامت و شانس» را اندازه‌گیری می‌کند. بین نمونه‌های مورد آزمایش از بین ۵۰۰ کارآفرین بین‌المللی و ایجادکنندگان کسب‌و‌کار، نتیجه ۵۰ درصد اراده، ۲۵ درصد شانس، ۱۵ درصد استقامت و ۱۰ درصد هوش به دست آمد. موفقیت و شکست در همۀ انواع شخصیت‌ها یافت شد اما دانستن اینکه کدام ویژگی اصلی تصمیمات و گرایش‌های شما را هدایت می‌کند، بیشترین اهمیت را در بالا بردن احتمال موفقیتتان دارد.

  1. خودتان را ببینید و یاد بگیرید.

در مقاله‌‌ای با عنوان «مدیریت خود»، پیتر دراکر (Peter Drucker) نوشته است «هر زمان تصمیم می‌گیرید و یا قصد گرفتن تصمیم مهمی را دارید، آنچه را که انتظار دارید اتفاق بیافتد، بنویسید. ۹ یا ۱۲ ماه بعد، نتایج را با آنچه انتظار داشتید مقایسه کنید.» دراکر گفت این روند فکری گرفتن بازخورد و تحلیل آن، در قرن چهاردهم بین حکیمان آلمانی به وجود آمده است. او گفت: «تنها همین راه برای شناخت قدرت شما وجود دارد.» بسیاری از افراد موفق اصول یکسانی را در پیش می‌گیرند: برای مثال وارن بافت (Warren Buffett) دلایل تصمیم‌گیری‌هایش‌ در سرمایه‌گذاری را می‌نوشت و آن‌ها را به‌منظور دیدن این‌که چه چیزهایی درست یا غلط درآمده‌اند در آینده بررسی می‌کرد و این کار را به‌صورت عادت خود درآورد. این‌گونه تحلیل‌ها می‌توانند کیفی یا بسیار کمی باشد- درواقع این کار می‌تواند داشبورد اجرایی باشد که به‌صورت فوری بازخوردی از عناصر حیاتی و سلامتی کسب‌وکار دهد. این می‌تواند به‌طور خصوصی یا ارتباط منظم بین یک مدیرعامل و هیئت‌مدیره باشد. کلید مؤثر بودن بازخورد تحلیلی به‌صورت (الف) تدوین اصول و انگیزه‌ها و (ب) منعکس کردن و ارزیابی پیامدها است. این نوع تمرین‌ها، فرد را وادار می‌کنند تمرکز مساوی روی کاری که انجام می‌دهد و علت آن داشته باشد. شاید بزرگ‌ترین فایده تدوین و تحلیل بازخوردها، این باشد که اگر اتفاقات خلاف انتظار روی ‌داد، نمی‌توان آنچه در گذشته رخ داده را تحریف کرد. توجیهات پیشین را می‌توان به‌سادگی به چیز دیگری تبدیل کرد– و به این دلیل بسیاری در خودآگاهی و رشد شخصی پیشرفت نمی‌کنند.

  1. از دیگران نیز آگاه باشید.

خودآگاهی در زمان ساخت تیم اهمیت زیادی دارد. دانستن نقاط قوت و ضعف ذاتی‌تان، از شما همکار و متخصص تواناتری می‌سازد؛ اما شما باید نگاه دقیقی به نقاط قوت و ضعف دیگران نیز داشته باشید. تیم اثرگذار از افرادی تشکیل شده است که یکدیگر را می‌فهمند و کامل‌کننده یکدیگرند. با این تعریف، این امر برای هر فردی غیرممکن است که به‌طور مستقل بالاتر از ویژگی میانگین ساختار کسب‌و‌کار تیم عمل کند. بهترین تیم به‌ندرت از افراد با ویژگی‌های مشابه تشکیل شده است. در مقابل، آن‌ها ترکیبی از تفاوت‌های عالی هستند. اگر افراد روشنفکر و بی‌طرف باشند، ویژگی‌های متمایزشان در تیم، باگذشت زمان به خودآگاهی بیشتر و درک عمیق‌تر از الگوهای موفقیت منجر می‌شود. زمانی که مشاهده می‌کنید افراد به‌سوی یک هدف مشترک رفته و با دنبال کردن راه‌های متفاوت از شما پیشرفت می‌کنند، این درواقع یک حلقه ضمنی بر اساس بازخورد گرفتن مبتنی بر گروه همکاران و یادگیری سیستماتیک در حین مشاهده است. شناخت درست از افراد و برخورداری از سازمان یادگیری حمایت‌کننده به شما اجازه می‌دهد به‌طور واضح‌تری ببینید چه‌کاری را شما بهتر و چه‌کاری را دیگران بهتر انجام می‌دهند.

این‌ها موارد سه‌گانه خودآگاهی هستند:

    • خودتان را بشناسید
    • خودتان را بهتر کنید
    • خودتان را کامل کنید

این‌ها مفاهیم مشترک معمول هستند، اما لزوماً در حالت عادی دنبال نمی‌شوند. چرا؟ چون افراد همیشه ملزم به مواجه با حقیقت نیستند. صداقت فکری، تعهد جدی و فعالیت حقیقت‌جویانه اموری هستند که در هر روند خودآگاهی وجود دارند.

به نظر نمی‌آید خود اندیشی و پاداش آن، خودآگاهی از تمرینات منفعل به مراقبه عصر جدید یا علم نرم نتیجه شود. آن‌ها کاملاً ضروری هستند. به همین دلیل در برنامه‌های بازآموزی، نقطه شروع این است که با آگاهی کافی مشکلتان را بپذیرید. پس ازجمله مواردی که در رهبری کسب‌وکار وجود دارد، رشد شخصی است.

لینک مقاله اصلی

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *