تجربیات استارتاپی چطور می تواند یک آدم را تغییر دهد

چرا استارتاپ Take Eat Easy با شکست مواجه شد؟
۲۲ مهر ۱۳۹۶

 

سال گذشته من خلاصه‌ای از پست‌های مهم را جمع‌آوری کردم که شامل تجربیاتی است که در طول فعالیتم در استارتاپ قبلی کسب کرده و تمامی آن‌ها را ثبت کرده‌ام. هر مقاله‌ای که در این دوره نوشته‌ام بر تعدادی از استراتژی‌ها، تکنیک‌ها و یا دیدگاه‌های حرفه‌ای تمرکز دارند که در طول سال‌ها به دست آورده‌ام. اما در مورد نوشتن مهم‌ترین اتفاقاتی که در طول استارتاپ‌ها رخ داده و من را به عنوان یک انسان تغییر داده‌است با شکست مواجه شدم.

 

جدای از تمامی اتفاقات، یک استارتاپی که برای مدت زمانی طول می‌کشد مجموعه‌ای از تلاش‌ها و کوشش‌هایی را شامل می‌شود که به طور اجتناب ناپذیری بخش‌هایی از زندگی انسان را تغییر خواهد داد. شما نمی‌توانید از آن رهایی یابید بدون این که حداقل تعدادی تغییر را در شما ایجاد کند. در نتیجه در این نوشتار (و احتمالا نوشته‌هایی که در آینده صورت خواهد گرفت) تلاش می‌کنم که بهترین خود را انجام داده و در مورد مطالبی صحبت کنم که چگونه با چندین سال کار کردن در یک استارتاپ به فردی متفاوت تبدیل شدم.

 

۱- مهربان باشید و به دیگران اهمیت دهید.

یکی از اولین چالش‌هایی که من با آن مواجه شدم این بود که چگونه می‌توانم در مواجه با ناامیدی‌ها و سرگردانی‌ها با آن‌ها مقابله کنم. من در حال صحبت کردن با تعدادی از اشخاصی بودم که چندین توسعه نرم‌افزار را به عنوان بخشی از تیم من انجام داده بودند و از آن‌ها درخواست کردم که در مورد نحوه‌ی انجام کار من و این که چگونه می‌شود این کارها را به طریقی متفاوت انجام دهم بازخورد و نظر خود را بیان کنند. اولین چیزی که آن‌ها به آن اشاره کردند این مسئله بود که آن‌ها متوجه شدند زمانی که فعالیت‌ها طبق برنامه پیش نمی‌رود و ضعیف عمل می‌شود، اضطراب و نگرانی در چهره‌ی من پدیدار می‌شود، اما با این حال آن‌ها قدردانی کردند که چطور اجازه نمی‌دهم این اضطراب و نگرانی بر دیگران تاثیری بگذارد.

 

 

فکرکردن در مورد این اتفاقات موجب می‌شود که متوجه شوم که چطور نسبت به آن روز‌ها تغییر کرده‌ام. زمان‌هایی وجود داشت که من تمایل داشتم نسبت به فعالیت‌هایی که افراد انجام داده اند که می‌توانست به یک اشتباه ختم شود و یا برای خودشان مشکلی ایجاد کند واکنش‌های شدیدی نشان دهم. واقعا نمی‌دانستم که چگونه آرامش خود را حفظ کنم. در حقیقت، این یکی از مسائلی بود که همواره سعی داشتم با فعالیت‌هایی مانند مدیتیشن، ورزش و درون‌گرایی بر آن‌ها فائق آیم. اما کار کردن به عنوان یک فردی که استارتاپی را اداره می‌کند سختی‌ها و ناامیدی‌های غیرقابل اجتنابی را دارا می‌باشد. یکی از بهترین دستاوردهایی که توانستم کسب کنم این بود که یاد بگیرم چگونه با افراد برخورد کنم.

 

تقریبا هرچیزی که من یاد گرفتم، مدیون بهترین دوستانم هستم-دوستانی که من را وارد استارتاپ‌های خودشان کردند. این افراد خوش قلب‌ترین و آرام‌ترین افرادی هستند که من با آن‌ها ملاقات داشته‌ام. زمانی که مشکلی پیش می‌آید اولین فکر آن‌ها این است که مطمئن شوند که احساسات بقیه افراد تیم خوب است و به آن‌ها اهمیت داده می‌شود. او بسیاری از مشکلات را با فکر توجه به افراد و احساسات آن‌ها حل کرده‌است. و همواره به دنبال این بوده‌است که چگونه با این احساسات و توجهات می‌تواند در عمل مشکل را حل کند.

 

قبل از این که کارم را در آن استارتاپ به پایان برسانم، روش‌های او همواره برای من بیگانه بود. من هیچگاه در برخورد با انگیزه‌های درونی افراد، نگرانی‌ها و ترس‌های آن‌ها به خوبی عمل نمی‌کردم. اما کار کردن با او در نهایت به من نشان داد که روش و تکنیکی که طبق آن به افراد اهمیت می‌دهید و با افراد رفتار می‌کنید مهم‌ترین چیز است، هم برای نحوه‌ی ارتباط شما، و هم چه به آن باور داشته باشید و یا نه، در میزان بهره‌وری آن‌ها در کارشان بسیار تاثیرگذار خواهد بود. به جای این‌که ناگهان عصبانی شوید و یا سریع انتقاد کنید، با افراد صحبت کنید و به طور هوشمندانه‌ای در پروسه حل مشکلات آن‌ها را وارد کنید، این به شما کمک خواهدکرد که محیط کار را بهتر کنید و اعتماد بین افراد را بهبود ببخشید.

 

من فکر می‌کنم که کار کردن با این دوست و البته با هرکس دیگری در این استارتاپ که طرز فکر یکسانی دارد، من را به یک انسان صبورتری تبدیل کرده‌است. من در آنالیز آرام‌تر مشکلات و مطرح کردن راه‌حل‌ها بهتر عمل کردم، به جای این که اجازه دهم احساساتم کار خود را انجام دهند.

 

من همواره برای این مسئله قدردان خواهم بود به این خاطر که نه تنها این یک مهارت حرفه‌ای است که من در اختیار گرفته‌ام بلکه این مسئله‌ای است که می‌تواند تمامی ارتباطات موجود در زندگی من را بهبود دهد.

 

۲- آرام باشید.

یکی از مسائلی که به شما کمک خواهد کرد تا به درستی با افراد رفتار کنید این است که زمانی که اتفاقات به سمت ایجاد مشکل پیش می‌رود از رفتارها و صحبت‌هایی که تحریک آمیز است خودداری کنید. من فکر می‌کنم که نسبت به زمانی که در زندگی استارتاپی خود بودم بسیار آرام‌تر شده‌ام. من یادگرفته‌ام که به ندرت می‌توان به چیزی دست یافت اگر نسبت به مشکلات سریع عکس العمل نشان دهیم. بسیار ارزشمند خواهد بود اگر مقداری(حتی اگر چندین دقیقه، چندین روز و یا حتی چندین هفته متناسب با سناریو خودتان) صبر کنید تا به مشکل و دلایلی که موجب بروز مشکل شده‌است فکر کنید تا بتوانید راه‌حلی را برای آن پیدا کنید.

 

 

بسیاری از زمان‌ها بوده‌است که عکس‌العمل نشان‌دادن موجب شکست در حل مشکل شده‌است. اما بعد از داشتن همکارانی که مشاوره داده‌اند و به مشکل زمان مناسب را اتخاذ دادم تا تمامی ابعاد آن بررسی شود، و در نهایت توانسته‌ام که راه حل‌های موثری را ارائه دهم. من فکر می‌کنم که زندگی استارتاپی من را به انسانی تبدیل کرده‌است که می‌توانم در مورد سناریوهای دشوار به طور موثرتری نسبت به قبل فکر و آنالیز کنم.

 

۳- به طرف روشن قضیه نگاه کنید.

مدیرعامل سابق شرکتی که در آن فعالیت داشتم دارای یک توانایی خارق‌العاده‌ای بود. زمانی که صحبت می‌کرد موجب می‌شد افراد نسبت به همه چیز احساس خوبی داشته باشند. او به طور غیرقابل باوری یک فروشنده عالی بود و در برخورد با افراد بسیار مناسب عمل می‌کرد و این چیزی بود که من همواره فقدان آن را در وجود خود احساس می‌کردم، و در تلاش بودم تا متوجه شوم چه عاملی هست که موجب شده‌است بتواند بسیار موثر عمل کند. یکی از مهم‌ترین چیزهایی که به آن دست یافتم این بود که بهتر است همواره به قسمت مثبت شرایط نگاه کرد تا اینکه بر شرایط منفی کار تمرکز کرد.

 

 

من می‌دانم که این عبارت کاملا مبهم است، این مسئله شامل بسیاری از قسمت‌های زندگی می‌شود و شاید مهم‌ترین دلیل وجود ابهام در آن همین باشد. منظور من این است که زمانی که با یک مشکل مواجه می‌شوید و یا زمانی که تلاش می‌کنید یک دیدگاه را ارائه دهید و یا یک قراردادی را امضا کنید، بسیار آسان است که به جنبه‌هایی از کار نگاه کنید که می‌‌تواند با مشکل مواجه شود، اگرچه هیچ کس دوست ندارد که غمگین و افسرده باشد. زمانی که در تلاش هستید شخصی را متقاعد کنید که کاری را انجام دهد، کار شما بسیار آسان خواهد بود اگر بر قسمت‌های مثبت کار تاکید داشته باشید. زمانی که در مورد سودمندی‌های یک کار با افراد صحبت می‌کنید آن‌ها را هیجان زده کرده و امید را در آن‌ها زیاد می‌کنید. این موجب می‌شود آن‌ها شرایط روحی بهتری پیدا کنند. و به آن‌ها عزت و ارزش بیشتری می‌دهید. افراد دوست دارند که از جانب دیگران عزیز شوند. آن‌ها دوست دارند که هیجان زده، امیدوار و خوشحال باشند.

 

من شروع کرده‌ام تا بیشتر به طرف روشن مسائل نگاه کنم. طبیعتا، من فردی هستم که تمایل دارم منفی‌نگر باشم. من فکر می‌کنم از زمانی که برای اولین بار در این استارتاپ بوده‌ام، امید بیشتری نسبت به توانایی‌هایم در جهت حل مشکلات داشته‌ام به این دلیل که نگرانی‌هایم نسبت به گذشته کاهش یافته‌است. من یاد گرفته‌ام که زمانی که با افراد صحبت می‌کنم بر روی فکر‌های خوب تمرکز کنم. هم‌چنان مسیر طولانی برای این که بتوانم این را به ویژگی ذاتی خود تبدیل کنم پیش رو خواهم داشت. اما مطمئنا به سمت ویژگی‌های خوب تغییر کرده‌ام.

.

۴- متواضع باشید.

من از آن دسته از اشخاص هستم که می‌خواهم در هر چیزی بهترین باشد، و بالاتر از آن، من قبلا نیاز داشتم که دیگران این اعتبار را برای من قائل باشند که در هر چیزی بهترین هستم. و بسیار ناراحت و ناامید می‌شدم اگر شخصی بهتر از من بود. من کاملا احمق بودم.

 

 

 

زمانی که با چنین تیم فوق‌العاده‌ای همکاری کردم متوجه شدم که در حقیقت در بسیاری از فعالیت‌ها معمولی بوده‌ام. بسیاری از افراد هستند که استعدادهایی در زمینه‌هایی دارند که من هیچگاه امید ندارم که بتوانم به آن‌ها دست پیدا کنم. من قبلا نسبت به چنین مسائلی بسیار حسود بودم، اما چندین سال گذشته بسیار به من کمک کرده‌است تا نحوه برخورد خود با این مسائل را تغییر دهم.

 

این روزها من می‌توانم از توانایی‌ها و استعدادهای افراد قدردانی کنم بدون این که احساس حسادت به من دست دهد به این دلیل که آن‌ها در بسیاری از زمینه‌ها از من بهتر هستند. و بالاتر از آن من یاد گرفتم که برای این استعدادها قدردانی نشان دهم. هیچ کس نمی‌تواند در همه چیز خوب باشد. هیچ کس نمی‌تواند در بسیاری از فعالیت‌ها بهترین باشد. اما زمانی که گروهی عالی از افراد به هم ملحق می‌شوند تا بر سر یک هدف مشترک با هم همکاری کنند، آن گروه می‌تواند کارهای خارق العاده‌ای انجام دهد. و هر فردی در آن گروه نیاز ندارد که کارهایی که دیگران انجام می‌دهند را انجام دهد. من در نهایت به سمت تقدیر کردن از این حقیقت روی آوردم. هم‌چنین یاد گرفتم که هیچگاه نمی‌توانم و نخواهم توانست در بسیاری از چیز‌ها بهترین باشم. و یاد گرفتم که این کاملا مسئله‌ی منطقی ست. و دیگر نیازی ندارم که بهترین باشم و بسیار مهم‌تر از آن، نیازی ندارم که اثبات کنم و یا تلاشی برای اثبات انجام دهم که در چیزی بهترین هستم. تواضع در حال حاضر برای من بسیار ارزشمندتر شده‌است. متواضع بودن و این که نشان داده شود که به افراد اهمیت می‌دهید بسیار تاثیرگذار می‌باشد.

 

۵- سپاسگزار باشید و قدردانی خود را نشان دهید.

من همواره می‌دانستم که قدردان بودن بسیار ویژگی خوبی است، اما این که موفقیت‌های حاصل شده را نتیجه‌ی اقدامات شخصی خود قلمداد کنیم بسیار آسان‌تر است نسبت به زمانی که موفقیت‌ها را نتیجه‌ی ترکیبی از خوش شانسی هایی بدانیم که حاصل کار سخت و تخصیص زمان از جانب افرادی که در اطراف شما مشغول بوده‌اند است. بسیاری از افراد فراموش می‌کنند که دلیل اصلی ای که موجب موفقیت آن‌ها شده چه بوده‌است. اگر this comic را ندیده‌اید من به شدت پیشنهاد می‌کنم که آن را بخوانید. با خواندن آن متوجه خواهید شد که چطور امتیازهای ویژه و شانس می‌تواند دیدگاهتان نسبت به زندگی را تغییر دهد. و این موضوع وابسته به این است که زمانی که موفقیت‌ها با بروز مجموعه‌ای از دلایل امکان‌پذیر می‌شود چطور طرز فکر افراد می‌تواند شروع به تغییر کند. من یادگرفته‌ام که جایی که هم‌اکنون در آن هستم تنها به طور قابل درکی نتیجه کار خودم بوده‌است. و این موجب به وجود آمدن رضایت بسیاری نه تنها برای خودم بلکه تعدادی از افراد دیگر بوده‌است که من را راهنمایی کرده و به طور امیدوار کننده‌ای مرا به سمت موفقیت راهنمایی کرده‌اند. من فکر می‌کنم زمانی که در استارتاپ بوده‌ام به من کمک کرد تا این مسئله را روشن‌تر درک کنم. من امیدوار هستم و به علاوه معتقد هستم، که در مقایسه با قبل نسبت به افراد اطرافم قدردان‌تر هستم.

 

 

۵- اعتماد به نفس داشته باشید.

فراز و نشیب‌های قابل توجه بسیاری که در طول زندگی استارتاپی با آن مواجه شده‌ام من را قوی‌تر کرده‌ و ارزش استقامت را به من نشان داده‌است. و بدون هیچ شکی در حال حاضر نسبت به سه سال گذشته بسیار مقاوم‌تر شده‌ام. توانایی این که بتوانم در زمان‌های سخت و غیرقابل باوری قرار بگیرم، دانشی را برای من فراهم آورده‌است که فعالیت‌های بسیار سختی را انجام داده‌ام و در حال حاضر فعالیت‌های بسیار بیشتری را نسبت به فعالیت‌های دشواری که قبلا انجام دهم را می توانم با موفقیت به ثمر برسانم. و این دانش به طور چشم‌گیری اعتماد به نفس من را افزایش داده‌است. من می‌دانم که می‌توانم از عهده‌ی سخت‌ترین مشکلات و شرایط نامطمئن برایم، که به طور امید بخشی تبدیل به نقطه‌ی قوتی برای من شده است که می‌دانم این توانایی را دارم که با کمک آن از پس بسیاری از چیزها برآیم.

 

 

 

۶- جهان‌بینی خود را تغییر دهید.

زندگی استارتاپی یک تجربه‌ی یادگیری عالی است. قبل از کار کردن برای استارتاپ من دانش بسیار کمی در رابطه با این که تا چه میزان قراردادهای کسب‌وکار ها به هم نزدیک هستند، و یا اینکه چه چیزهایی لازم است تا یک مشتری به دست آورده شود، یا این که کسب‌وکارها به راستی چگونه کار می‌کنند و یا در رابطه با نحوه به دست آوردن پول دانش کمی را داشتم. من در مورد ارزش ارتباط فرد به فرد در کسب‌وکار دانش کمی را داشتم. من در مورد بسیاری از چیزها بسیار کم می‌دانستم. الان نیز این طور هستم اما حداقل نسبت به قبل بیشتر می‌دانم. این روزها، در مورد جهان اطرافم به طور کلی اطلاعات بهتری دارم، و یک مقدار نسبت به این که جهان چگونه کار می‌کند آگاه‌تر هستم.

 

 

در نهایت، فکر می‌کنم که در حال حاضر یک مقدار داناتر شده‌ام و این تنها به دلیل افزایش سنم نیست. و تنها در مورد زندگی در حالت کلی بیشتر مطلع هستم و نسبت به چیزها در حالت کلی دانش بهتری دارم، و امیدوارم که این موضوع من را فرد بهتری کرده باشد. این دستاورد که تجربه کرده و فرا گرفته‌ام، در ذهن من، فقط به اندازه دستاورد‌های مالی و حرفه‌ای که از زندگی استارتاپی به دست آورده‌ام قابل اهمیت بوده‌است، و به خاطر کسب آن‌ها قدردان هستم.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *