۵ سوال بسیار مهم که باید قبل از آغاز سفر کارآفرینی در نظر بگیرید

زنان موفق آمریکایی در حوزه ی کارآفرینی
۲۶ مهر ۱۳۹۷

زمان خواندن: ۵ دقیقه

 

زندگی هر کارآفرین با یک داستان آغاز شده است. اگر نگاه دقیق تری بیاندازیم، در می یابیم که تمام این داستان ها یک مؤلفه ی مشترک دارد و آن “شهامت” است.

 

مسیر زندگی کارآفرینانه ی من وقتی آغاز شد که قدم در راه ساخت کسب و کار خودم گذاشتم. شجاعت شیرجه زدن در مسیری ناشناخته، مسأله ی تازه ای برای من نبود. من قبلا به عنوان یک خانم جوان اهل نپال، به آمریکا مهاجرت کرده و به تحصیلات عالیه پرداخته بودم. در این راستا، مجبور شدم خانواده و کشورم که در اثر جنگ داخلی از بین رفته بود را ترک کنم. وقتی به گذشته نگاه می کنم، می بینم که این تجربه ی ترسناک و تلخ ۱۵ سال پیش، من را برای زندگی کارآفرینی امروزم آماده ساخت و یاد گرفتم که انجام ریسک های محاسبه شده و سرسخت بودن، ترکیب ضروری لازم برای دستاوردهای بزرگ است.

 

برای اینکه دریابید آیا کارآفرینی برای شما مناسب است یا خیر، ۵ سوالی که در ادامه آمده است را از خود بپرسید.

 

  1. چرا می خواهید یک کارآفرین باشید؟

 

 

با وجود اینکه مشخصات کیفی، خصوصیات شخصیتی و ارزش ها در بین کارآفرینان مشترک است، هر کارآفرینی مسیر منحصر به فرد خودش را دارد. به همین دلیل پاسخ به این سؤال از یک کارآفرین تا کارآفرین دیگر تفاوت بسیاری دارد. ثروت، استقلال، محبوبیت اجتماعی، ترکیبی از این موارد و یا هیچ کدام از آنها، می تواند از دلایل شما باشد. وقت بگذارید و پاسخ خود را پیدا کنید.

 

در سال ۲۰۰۳، وقتی ۱۹ سال داشتم، از شهر کاتماندو با حدود یک میلیون جمعیت به شهر کانزاس با جمعیت حدود ۳۸۰۰ نفر مهاجرت کردم. قبل از آن، هرگز درباره ی طوفان تورنادو و هات داگ نشنیده بودم. اما پس از اتمام تحصیلات عالیه و کسب موفقیت هایی در فضای کار، کاملا با فرهنگ آمریکا مطابقت یافتم. با این وجود احساس کردم رشد حرفه ای من محدود شده است. من دقیقا می دانستم که اگر ریسک را به جان نخرم، بعدا افسوس آن را خواهم خورد.

 

سرانجام شهامت آن را به خرج دادم تا کار ثابت اما راضی نکننده ی خود را رها کرده و دنیای عجیب و ترسناک کارآفرینی را جست و جو کنم. من به خودم گفتم “اگر آنقدر شهامت داشتم که در جوانی از نپال مهاجرت کنم، پس اکنون نیز می توانم کسب وکاری برای خودم بسازم و اثری باارزش از خود بر جای بگذارم.”

 

اکثر مردم ریسک را در زمینه های مختلف زندگی تجربه کرده اند. این تجربه های اولیه می تواند به شما کمک کند تا انگیزه ی لازم برای ایجاد یک کسب و کار را به دست آورید. دورانی در گذشته را به یاد آورید که رویاهای بزرگی در سر داشتید. وقتی که از ارتفاعی می پریدید و در مسیر فرود بال های خود را باز می کردید. دوباره به همان آدم جسور و بی پروا تبدیل شوید.

 

  1. داستان شما چیست؟

 

 

هر فردی یک داستان زیبا را دوست دارد. به عنوان یک کارآفرین، صادق بودن درباره ی مشکلاتی که تجربه نمودید کمک می کند تا با مخاطبانتان ارتباط برقرار کرده و بر شهرت و اعتبار خود بیافزایید.

 

مقاله مرتبط: ۱۲ روش موثر برای کسب مهارت های لازم در کارآفرینی

 

به عنوان مثال مدیرعامل سابق شرکت پپسی، ایندرا نویی، داستان خود را اینطور بیان می دارد. او دختر جوانی بود که در سال ۱۹۷۰ از هند به آمریکا آمد تا به ادامه ی تحصیلات بپردازد. او از موانعی که به عنوان یک زن که در هیأت مدیره در اقلیت بود یاد می کند و می گوید که چگونه با دیگر زنانی که مانند او بودن ارتباط برقرار کرد.

 

  1. ارزش های شما چیست؟

دانستن هسته ی اولیه ی ارزش هایتان و آنچه که منتظرش هستید کمک می کند تا کسب و کار خود را بسازید. ارزش های ما به ما هدف و جهت می دهند و در نهایت می توانند مانند لنگری که کسب و کار شما را محکم نگه می دارد عمل کنند. چه ارزش هایی در اساس کسب و کار شما وجود خواهد داشت؟ آیا ارزش هایتان به جامعه بر می گردد و به نفع دیگران است؟ آیا نسل جوان تر را شامل می شود؟

 

  1. آیا با ناآرامی و بی قراری کنار می آیید؟

 

 

کارآفرینان باید مایل باشند تا فراتر از محدوده ی امن خود قدم بگذارند. بسیاری از کارآفرینان گفته اند که چگونه این موضوع به آنها انگیزه داد تا راه های جدیدی برای انجام کارها بیابند و با چالش ها رو در رو شوند. هر گاه نظریه ی ناآرام بودن را بپذیرید، می توانید تجارب متنوعی به دست آورید.

 

من پیش از برداشتن قدم در راستای کسب و کار، چند ماه بی قراری و ناآرامی را تحمل کردم تا در مورد رها کردن شغلم و شروع کارآفرینی فکر کنم. این موضع تا آن حد اضطراب آور بود که باعث بی خوابی من شده بود. اما در نهایت آموختم که بی قراری بخش موقتی از مسیر کارآفرینی است که در نهایت به رشد شخصیتی می انجامد. ناآرام بودن بر خلاف نامش، می تواند چیز خوبی در دنیای کارآفرینی باشد. با این دیدگاه، توانستم اهدافم را با انرژی دوباره دنبال کنم و نگرشی واضح تر نسبت به کسب و کارم داشته باشم.

 

“نترس بودن مانند یک ماهیچه است. من از زندگی آموختم که هرچه بیشتر تمرین کنم احتمال آنکه ترس هایم من را در بر بگیرند کمتر می شود.” –آریانا هافینگتون

 

  1. می خواهید چه چیزهایی به جا بگذارید؟

این سوال بیشتر از آنکه مربوز به ابتدای راه باشد، به آخر کار مربوط می شود. برای من، کارآفرین شدن به معنای به جا گذاشتن یک اثر بود.

 

وقتی نام میراث می آید همه یاد یک چیز گرانبها می افتند. برای من میراث یعنی گرفتن تصمیماتی که در آینده به آنها افتخار کنم. وقتی قدم در راه کارآفرینی گذاشتم از خودم پرسیدم “من از این تجربه چه انتظاری دارم و هدف نهایی ام چیست؟” وقتی به پاسخ این سوال فکر کردم، به این نتیجه رسیدم که محبوبیت اجتماعی و جنبه های اقتصادی بخش کوچکی از هدف من بود و بخش بزرگتر را قدرت بخشی به زنانی که به آمریکا مهاجرت می کردند و رویایی در سر داشتند، تشکیل می داد.

 

در آخر باید بدانید که کارآفرینان باید رابطه ی سالم و دوستانه ای با شکست داشته باشند. شکست گزینه ای است که آموختن و پیشرفت کردن را به ما یاد می دهد. این فرآیند نیازمند صرف زمان، صبر و مهم تر از همه شهامت است.

 

“من می توانم شکست را بپذیرم، هر فردی در برخی موارد شکست می خورد. اما هرگز امتحان نکردن را نخواهم پذیرفت.” –مایکل جردن

 

متشکریم که این مقاله را خواندید. اگر پیشنهاد یا انتقادی راجع به مقاله های آینده دارید، خوشحال می شویم آن را در بخش “دیدگاه” با ما درمیان بگذارید.

 

منبع: سایت  entrepreneur

برای دیدن منبع، اینجا را کلیک کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *