از شکست‌های بزرگی که آبرو و کسب‌وکارم را مختل کردند، چه آموختم و چگونه توانستم گذشته‌ام را جبران کنم.

شبکه های اجتماعی برای یک کسب و کار حیاتی هستند.
۲۶ مرداد ۱۳۹۸
چگونه با کارمندان زن و مرد رفتار مناسب جنسیت آن‌ها داشته باشیم؟
۷ شهریور ۱۳۹۸

مدت مطالعه: ۶ دقیقه

 

 

آنچه در اینجا مطالعه می‌کنید مصاحبه با دهار مان بنیان‌گذار live glam است.( Dhar Mann CEO of LiveGlam Inc)

تصور کنید بعد از تجربه‌ی یک شکست بزرگ، بخواهید تلاش کنید که در کارآفرینی به موفقیتی دست یابید؛ در حالی که شرکت شما نابود شده و محصولی که انتظار تولیدش را داشته‌اید، به کلی شکست خورده، مشتری و شریکتان شما را رها کرده‌اند. سرمایه‌ای برایتان نمانده و پرداخت حقوق‌ها برایتان دشوار است. نماینده‌ی شما نیز از کارش انصراف داده. حجم زیادی از داده‌ها نقض شده‌است و اعتبار اینترنتی شما لکه‌دار گشته‌است.

 

 

 

 

 

شرایط دشواری به نظر می‌رسد. چیزهایی که در بالا ذکر شد، صرفاً فهرست کوچکی از شکست‌هایی بود که من در دوران کارآفرینی خودم تجربه کردم. امّا من اجازه ندادم هیچ‌یک از این مشکلات، مرا از تلاش متوقف کنند؛ از تبدیل ۶۰۰ دلار(تمام سرمایه‌ی آن روز من)  به کسب‌وکاری که امروز آن را اداره می‌کنم.

در ادامه ۵ تجربه‌‌ای که در راه موفقیت و شکست با آن روبه‌رو شدم را آورده‌ام.

 

۱. ارزش اعتبار از سرمایه بیشتر است.

 

هرگز فراموش نمی‌کنم بعد از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، اولین باری که رئیسم مرا خواست تا یک پروپوزالی را برای یک معامله‌ی سودآور برای شرکت تهیه کنم. او از من خواست که پروپوزال را تعهدهای بسیار پر کنم که در نهایت هزینه‌های عملیاتی ما را تأمین کند.

مشتری‌ها با ارائه‌ی پروپوزال ما تحت تأثیر قرار گرفتند و بلافاصله درخواست ما را پذیرفتند. من با تمام غروری که به خاطر بردن این مناقصه داشتم، هنگام ترک جلسه از رئیسم پرسیدم که ما اکنون باید همه‌ی این‌ها را پیاده‌سازی کنیم؟ و او در جواب گفت: «این ها فقط برای بردن مناقصه بود، ما در واقع نمی‌خواهیم این کارها را انجام دهیم. »

من با این جمله ویران شدم! برای من تعهد دادن به منزله‌ی اجرای آن بود. از طرفی رئیس من، به عنوان راهنمای من بود. سعی داشتم رفتار او را طبیعی جلوه دهم و هر کاری که به نظرم با آن مخالف داشتم را بروز می‌دادم.

بعد از سال‌ها وعده‌دادن و عدم انجام آن، من عنوان کلاه‌بردار را کسب کردم. آن از دست دادن اعتبار برای من با وجود همه‌ی پولی که تا آن موقع با این روش بی‌منطق به دست آورده بودم، سخت و سنگین بود.

و سال‌ها طول کشید تا توانستم آن اعتبار از دست رفته را بازیابم.

نتیجه: پول همیشه وجود نخواهد داشت اما اعتبار شما تا ابد با شما همراه است. برای پیدا کردن یک اعتبار خوب، به زمان زیادی نیاز دارید و این با عملکرد متداول شما به دست می‌آید نه با تعهدهای شما. اگر اعتبار خوبی را برای خود رقم بزنید، این سرمایه‌ی بزرگی است که تا پایان با شما می‌ماند.

 

 

۲. محصول بی‌دوام در مارکت عرضه نکنید.

 

بیش‌تر کارآفرینان در مورد تکنیک استارت‌آپ‌های تکیه یا محصولات ناماندگار یا MVP  شنیده‌اند. ایده‌ی این تکنیک این است که یک محصول باکیفیتی را تولید کنید که کسب‌وکار شما را بهبود بخشد.

من این ایده را برای ایجاد مدرسه‌ی آن‌لاین پیاده کردم. برای آموزش محتویات هم با چند نفر از تأثیرگذاران در شبکه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام و یوتیوب آشنا شدم. به جای تولید بهترین محتویات، من به فکر آن بودم تا یک محصولی را در ابتدا به نمایش بگذارم و بعد با توجه به بازخوردها کم‌کم آن را بهبود دهم.

اکران این محصول، یک موفقیت بزرگی بود. فروش آن نجومی بود. ولی مدت زمان عمر این محصول، خیلی کوتاه بود. ما با نظرات منفی فراگیرانی که از قالب آموزش ما ناامید شده بودند، شکست خوردیم. حتی زمانی که ما پیشرفت کردیم، نظرات آن‌ها باقی ماند و در نهایت ما مجبور شدیم که این محصول را به کلی جمع کنیم و به یک مفهوم دیگر روی بیاوریم. بعد از این تجربه، تیم ما تلاش می‌کند تا محصولات باکیفیتی را تولید کند تا نتایج آن برای کاربران مثبت باشد.

نتیجه: این که شما چه میزان وقت صرف طراحی و تولید محصولات خود می‌کنید، بسیار اهمیت دارد. بهبود بخشیدن کالا و خدمات راحت‌تر از افزایش اعتبار شما بین کاربران است. نظرات منفی مشتریان ممکن است تا مدت‌ها با شما بماند، به ویژه در روزگاری که بازخوردهای اینترنتی و نظرات مشتریان حرف اول را در توسعه‌ی یک کسب‌وکار می‌زند.

 

 

۳. قبل از در نظر گرفتن مقیاس‌ها، ابتدا در رسیدن به آن تلاش کنید.

 

در سال ۲۰۱۰، من  ۱۵هزار فوت مربع سوپرمارکتی را راه‌انداختم که CNN، آن را The Walmart of Weed  به معنای مکانی برای حراج علف خواند. در این مغازه، هر نوع محصولی که برای پرورش ماریجوانای درمانی بود، فروخته می‌شد. همین توجه بسیاری را از سراسر جهان به خود جلب کرد و من از سوی کارآفرینان زیادی برای حق امتیاز مفهوم اولیه ایمیل دریافت می‌کردم.

به خاطر هیجانی که داشتم، می‌خواستم تا مفهوم این کار را به صورت سراسری بیان کنم، به طوری که اصلاً فراموش کرده‌بودم مطمئن شوم این کسب‌وکار به صورت محلی کار می‌کند. من توانستم مغازه‌های زیادی را به راه اندازم، امّا چیزی را که من پیش‌بینی نکرده‌بودم، این بود که هر مغازه‌ی جدیدی که باز می‌شد، مغازه‌ی قبلی بسته می‌شد. بعد از بسته شدن مغازه‌های زیادی، من مجبور بودم از خرده‌فروشی به سمت مشاوره‌ی کسب‌وکار روی بیاورم تا فقط بتوانم وجودم را در این عرصه حفظ کنم.

نتیجه: ۲۵ سال طول کشید تا Sam Walton، بتواند از یک خرده‌فروشی به ۳۸ خرده‌فروشی برسد. امروزه، این خرده‌فروشی‌ها به تعداد ۸۵۰۰ مغازه در سراسر جهان رسیده است. علت آن، این است که برای رسیدن به یک مدل موفقیت‌آمیز کسب‌وکار، زمان زیادی لازم است. تمرکز برای ساخت پایه‌ی قوی، خیلی مهم است.

 

 

۴. صداقت را تمرین کنید.

 

من در یک خانواده‌ی محافظه‌کار هندی رشد کردم، به طوری که هیچ‌گاه مکالمه‌ِ آزادی بین اعضای خانواده نبود. کمبود این مکالمات، باعث جدایی‌هایی می‌شد و برای من خیلی راحت نبود که به خانواده‌ام در مورد چیزی که به آن فکر می‌کردم یا اتفاقاتی که در زندگی من رخ می‌داد، صحبت کنم. چیزی که برای من اتفاق می‌افتاد این بود که من متوجه نبودم که همین رفتار مشابه من در کارم نیز نفوذ پیدا کرده‌است.

من زمانی که می‌خواستم از کارمندان شرکت به صورت بی‌نام در مورد احساساتشان نسبت به خودم نظرسنجی کنم، این را یاد گرفتم. تعداد کمی از آن‌ها پاسخشان این بود که در تیم احساس عدم اعتماد می‌کنند و به همین علت دیدشان نسبت به اتفاقاتی که پیرامونشان رخ می‌داد، گنگ بود. این احساسات دقیقاً همان‌گونه بود که من با آن بزرگ شده‌بودم. من به خاطر فرهنگ خانوادگی‌ای که داشتم، در ساخت فرهنگ شرکت خطاکار بودم و حتی خودم از آن خبر نداشتم.

اخیراً در مورد امور مالی، شکست‌ها و اهداف کوتاه‌مدت و برنامه‌های بلندمدت و … به صورت بهتری با اعضای تیم صحبت می‌کنم. از وقتی این سیاست روراست بودن را پیاده کرده‌ایم، تمام تیم به راحتی در مورد مشکلات و مسائلی که پیش‌می‌آید، صحبت می‌کنند.

نتیجه: اگر با اعضای تیمتان در مورد مسائل کاری شفاف نباشید، این باعث عدم اعتماد و در نهایت جدایی اعضا از تیم می‌شود. سرپرستان خوب، مسائل را برای تیم خود شفاف‌سازی می‌کنند. آن‌ها با داشتن این ویژگی، کارمندان را به وفاداری و صداقت تشویق می‌کنند.

 

 

۵. آن‌چه را که هستید، همان را نمایان کنید.

 

در اواخر دهه‌ی دوم از زندگی‌ام، من دچار رسوایی‌های زیادی در رسانه‌ها شدم. ماشین‌های گران‌قیمتی سوار می‌شدم و در یک عمارت ۴ طبقه در هالیوودهیلز زندگی می‌کردم. من به میزان خوبی پول و سرمایه داشتم ولی نه به اندازه‌ی چیزی که من آن را خرج می‌کردم، من فکر می‌کردم اگر بتوانم با این شیوه‌ی زندگی و افق بلند زندگی‌ام را اداره کنم، فرصت‌های کسب‌وکارم به زودی در این راه به من کمک خواهند‌کرد.

امّا دقیقاً برعکس آن اتفاق افتاد. مردم فکر می‌کردند من آن‌قدر پول‌دارم که اصلاً به پول نیازی ندارم. به جای آن که با من شریک شوند می‌خواستند که از من سود ببرند. من برای آن که بتوانم این تصویر از خودم را حفظ کنم، پول زیادی را خرج می‌کردم تا بالاخره نتوانستم این شیوه را ادامه دهم و این پایان این دوره بود.

پس از ازدست‌دادن همه چیز، تصمیم گرفتم تا صادقانه زندگی کنم و آن چه هستم را نشان دهم. بازار به من ۱۰ برابر را پاداش داد و معاملات بین من و شنوندگانم به صورت قابل‌توجهی گسترش یافت.

نتیجه: امروزه، اطلاعات به سرعت انتقال پیدا می‌کند، به طوری که تظاهر کردن غیر ممکن است. برای مردم موثق بودن ارزشمند است. این نکته را به خاطر داشته باشید و این باعث می‌شود زودتر به اهدافتان نزدیک شوید.

 

 

 

برای مطالعه منبع اینجا کلیک کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *